کد خبر : 3754
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۹:۳۳
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای ۲۵ نکته‌ شغلی که کسی به شما یاد نمی دهد بسته هستند
2 views بازدید

۲۵ نکته‌ شغلی که کسی به شما یاد نمی دهد

به نوشته خبرالبرز، آدم مانند دونده‌ای کور به در و دیوار می‌خورد. نه می‌داند چه می‌خواهد و حتا اگر بداند، نمی‌داند چگونه به آن برسد. من هم آزمایشات کار را به سخت‌ترین و پرهزینه‌ترین راه‌های ممکن کسب کردم. چهارده سال پیش هیچ‌کس نبود که اینها را بهم بگوید. ممکن است اگر بود هم به حرفهاش گوش نمی‌کردم. ممکن است هم زندگی‌م تغییر می‌کرد. […]


به نوشته خبرالبرز، آدم مانند دونده‌ای کور به در و دیوار می‌خورد. نه می‌داند چه می‌خواهد و حتا اگر بداند، نمی‌داند چگونه به آن برسد. من هم آزمایشات کار را به سخت‌ترین و پرهزینه‌ترین راه‌های ممکن کسب کردم. چهارده سال پیش هیچ‌کس نبود که اینها را بهم بگوید. ممکن است اگر بود هم به حرفهاش گوش نمی‌کردم. ممکن است هم زندگی‌م تغییر می‌کرد. اینجا می‌نویسمشان به این امید که شما ناچار نباشید از راه سخت یادشان بگیرید.


۱ -کاری را انجام بدهید که ازش لذت می‌برید.


اگر لذت می‌برید معنیش این است که خوب انجامش می‌دهید. وقتی خوب انجامش می‌دهید معنیش این است که آدم «اون کاره» هستید ( فحش نیست!) وقتی آدم اون‌کاره هستید یعنی در بیشتر مواقع برای شما علاقه مندان موقعیت کاری خوب می باشد.

یک نجار درجه یک از یک پزشک درجه سه می‌تواند بیشتر سود داشته باشد.


۲- تا وقتی که به کاری برسید که ازش لذت می‌برید همین که کاری بکنید که آزارتان ندهد کافی‌ست.


برنامه ریزی شده است هشت ساعت در روزتان را به ازای سود بدهید. نات ئه بیگل دیل. همه دنیا دارند این کار را می‌کنند. برخی جاهای دنیا کارگران بیست ساعت از شبانه‌روزشان را بجای آن یک وعده غذای گرم و جای خواب غیر مسقف می‌فروشند. پس زیاد سخت نگیرید.

من در دوران خدمت تایپیست بودم. دو سال تمام روزی هشت ساعت کارم این بود که نامه ‌های اداری پر از غلط نگارشی را ( که سرهنگ جان می‌نوشت) تایپ کنم. بعد مدتی فهمیدم می‌توانم هشت ساعت مغزم را به حالت اسلیپ ببرم و بگذارم دستم کار کند. می‌توانم نیمه پر لیوان را ببینم: بعد آن هشت ساعت مغزم با کلی انرژی ذخیره شده تکمیل نوشتن بود و الان در تایپ ده انگشتی می‌توانم با تایپیست‌های حرفه‌ای مسابقه بدهم.


۳ -اگر شغلتان آزارتان می‌دهد آن را رها کنید.


همین الان رهایش کنید. کسی بخاطر رها کردن شغلش از گرسنگی نمرده. با این وجود روان آدم‌های فراوانی بخاطر شغل بد به کل نابود‌ شده‌ است. آدمیزاد برای زندگی بیش از از اجاره خانه به روانش نیاز دارد.


۴ -اگر تازه‌کار هستید بند پیش شامل حالتان نمی‌شود!


اگر تازه وارد جهان کار شده‌اید از سختی‌ها استقبال کنید. شرایط دشوار برای آدم تازه‌کار موقعیت بی‌نظیری‌ست که می‌تواند طی مدت کوتاه بسیار به آزمایشات و خصوصیات شما بیافزاید. شما میتوانید در این سختی‌ها قسمت هایی از وجودتان را کشف کنید که اصلن نمی‌دانستید آنجاست. از اینرو سوسول‌بازی را بگذارید کنار و به شیوه آن بزرگمرد بگویید: «خرده شیشه بپاش! شن بریز!»


۵- اگر شرایطی که توصیه می‌دهند فراوانی سخاوتمندانه است کار را قبول نکنید!


چرا؟ چون پولتان را می‌خورند. به همین سادگی. مارکت کار پر از کهنه‌گرگ‌هایی‌ست که دنبال جوانک‌های ساده‌دل و بلندپرواز می‌گردند. کلاهبرداری شاخ و دم ندارد. از من می‌شنوید حتا ریسک نکنید. اگر مبلغی که کارفرما بیان می کند سنخیتی با مهارت/تجربه/ شهرت شما ندارد از خودتان بپرسید: چرا من؟

جواب: چون شما تازه کارید و راحت می‌شود سرتان کلاه گذاشت. اگر به کمک‌های الهی باور دارید شروع کنید به کندن پایین خانه‌تان. احتمال این که آنجا چاه نفت پیدا کنید بیش از این است که پروردگار از روش یک توصیه فراوانی سخاوتمندانه کاری وارد رفتار شود.


۶ -توصیه کارفرما نسبت مستقیمی با سر و وضع شما دارد.


اگر ساعتی که به مچ شماست ۵ میلیون نمی‌ارزد از اینرو سر پیمان ۲۰۰ میلیونی نروید و وقتتان را تلف نکید.

مسئله چیست؟ هر کس در موقعیت کارفرما قرار می‌گیرد برای خودش یاد می‌گیرد که ارزیابی سریعی از کارمند/کارگرش داشته باشد. اولین پرسش ارزیابی شخصی این است: آیا طرف تجربه این کار را دارد و از پس آن بر می‌آید؟‌ در حقیقت :‌هزینه ایشان در مارکت کار چقدر است؟

شما اگر نیروی کار گران‌هزینه ای باشید ( در نگاه کارفرما) این مسئله باید بازتابی در سر و وضعتان داشته باشد.این قاعده شامل حال مشاهیر نیست. فوقش با خودشان می‌گویند: پوفف. عباس کیارستمیه بعد کفشهاش رو از مولوی می‌خره. مرتیکه ویرد!


۷ -اگر حرفه‌ای هستید بعد همه صحبت‌های ابتدایی و سر آخر پیرامون حق‌الزحمه صحبت کنید. اگر تازه کار هستید و کم تجربه اول برادری‌تان را ثابت کنید بعد پیرامون پول صحبت کنید.


کارفرماها از آدم‌های کم تجربه‌ای که صاف پرسش میکنند حقوق ما چقدره بدشان می‌آید. آنها می خواهند شما را ارزیابی کنند. وقتی این پرسش را می‌پرسید در نگاهشان این معنی را می‌دهد: مرتیکه/زنیکه شیت! از خودت و اداره و کارت بیزارم و هیچ علاقه‌ای به هیچ کدومش ندارم. تنها پولش برام مهمه

امکان دارد کارفرمایی بخواهد با طفره رفتن از بحث مالی سرتان کلاه بگذارد. با اینحال اگر تازه‌کار هستید از این که سرتان کلاه برود زیاد هول نکنید. کسی نیست در جهان که اول کار سرش کلاه نرفته باشد. حداقل ش این است که تجربه می‌کنید و کارآموزی می‌کنید و یاد می‌گیرید.


۸ -اگر در جستجوی کار هستید و برای سود ضرب‌الاجل دارید هیچ‌وقت خرده‌کاری‌ها را بخاطر جستجوی یک «کار بزرگ» رها نکنید.


خرده‌کاری‌ها نوگل‌های زندگی‌اند. آنها به دفعات مرا از اخطار مرگ نجات داده‌اند. کسی نمی‌گوید کار بزرگ بد است. با اینحال اگر سریع پول می‌خواهید جای نشستن و دست رو دست گذاشتن ( حتا جای وقت گذاشتن و جستجوی هر روزه برای کار بزرگ) خرده کاری کنید و پولش را بزنید به زخم‌های زندگی.


۹ -مذاکره یاد بگیرید.


کار به ازای پول، ساده‌ترین و لخت‌ترین حالت رد و بدل کردن مهارت است. شما امکان دارد با کارفرماهایی روبرو شوید که نتوانند انتظار مالی شما را کامل برآورده کنند.

با اینحال اگر نیاز مالی شما قابل اغماض است پیرامون شرایط دیگری مذاکره کنید: هزینه رفت‌ و آمد؟ غذا؟ عنوان شغلی؟ بیمه؟ ساعت کار در ماه؟‌ ساعت شروع کار؟ سیال بودن ساعت کار؟ روزهای تعطیل یا مرخصی با حقوق؟‌

موارد فراوانی هست که می‌توان سر آنها با یک کارفرما به یک نتیجه برد-برد رسید. تنها این مذاکرات را با فریب «بعدن می‌دم»اشتباه نگیرید. بعدن نیست. اگر این شرایط شروع کار شماست هیچ وعده‌ای را مبنی بر این که بعدن ساعت کار شما را عوض می‌کنند یا بعدن هزینه رفت و آمد شما را می‌دهند قبول نکنید. هر قراری می بایست از همان موقع قابل اجرا باشد.


۱۰ -مراقب باشید نگرانی از موقعیت آتی مالی مبدل به وسواس فکری نشود.


ده سال پیش من نگران بودم که پول روزم را از کجا بیاورم. پنج سال پیش نگران بودم که مبادا سر ماه پول کم بیاورم. تازگی مچ خودم را وقتی گرفتم که پیرامون پس‌انداز سال نگران بودم.

راستش را بخواهید این نگرانی‌ها از شکلی به شکلی مبدل می‌شود با این وجود از بین نمی‌رود. جالب است که آدمیزاد هر بار هم فراموش میکند که از شرایط بدترش جان به در برده.

خوب است که فکر آتی و بیمه و پس انداز باشید. با اینحال مراقب باشید از ترس مرگ خودکشی نکنید. گند نزنید به روح و روان‌تان. می‌فرماد: » فردا که نیامده‌ست فریاد مکن»


۱۱ -بارتان را نبندید!


یک نسل پیش مردم کار می‌کردند که دور هم باشند. نسل ما دم گوش خود نهیب دائمی را می‌شنود که : «بارت رو ببند! بارت رو ببند!»

کام داون بابا..چه خبره. چرا آدم باید «بار»ش رو ببندد؟ آمده‌ایم یک چند سالی دور هم باشیم ،بگوییم و بخندیم و چار تا چیز یاد بگیریم و اگه بشود ذره‌ای دنیا رو جای باحال‌تری کنیم. بچه‌ها ؟ گور پدرشون. خودشان کار یاد بگیرند و پول در بیاورند. اصلن در تاریخ لحظه‌های فراوانی نبودهک ه ارثیه و پول مفت کمکی به وضع بشر کرده باشه. همه که سهراب سپهری نیستند. از اینرو به خودتان سخت نگیرید. پول کرایه خانه، غذای گرم به میزان ضروری، کرایه تاکسی، چار تیکه لباس، دوتا کتاب و چند تا فیلم خوب به توجه به همین وضع اقتصادی چرند حاضر هم اونقدرها نیست.

ممکنه کسی با غیر فیلم و کتاب لذت ببرد. مثلن چی؟ ورزش؟ سفر؟ ضروری نیست برود هتل پلازا …

من یک روز نشستم با خودم حساب کتاب کردم که چی در دنیا بیشتر بهم حال می‌دهد. تمرکزم را گذاشتم روی آن. نه این که از پول زیاد بدم بیاید. من عاشق اینم که بتوانم بروم هتل پلازا. با این وجود راستش مبنای زندگیم روی چیزهای دیگری‌ست. و از یک تاریخی به آن صدای مکررا “بارت رو ببند” گفتم شات آپ.


۱۲ -عجول نباشید


پیدا کردن کاری که دوست داشته باشید امکان دارد یک دهه طول بکشد. ممکن است بیشتر ممکن است کمتر. پس صبوری کنید. برای همه همین‌طوری‌ست


۱۳- کتاب «دست به دهن/ بخور و نمیر» پل آستر را بخوانید


آستر در این خودزندگی‌نامه کوچک پیرامون درگیری‌هایش با کار و پول نوشته

( به علاوه از طرف دیگر ابن مشغله نادر ابراهیمی و کار گل ایوان کلیما)


۱۴ -خواب بزرگ بخوانید


اینجا پیرامون پول نوشته‌ام

اینجا پیرامون سالهای دربه‌دری

اینجا پیرامون نگرانی از بی‌پولی

اینجا پیرامون این که شرایط یک جور نمی‌ماند

اینجا پیرامون این که چه چیزهایی می‌تواند جانشین پول شود

و اینجا پیرامون این که پولتان را چه طور خرج کنید


۱۵ -ماهر شوید


دکترا دارید؟ شرمنده‌ام دکترای شما به هیچ کار دنیا نمی‌آید. تحصیلات آکادمیک خیلی خوب و ناز است . سعی کنید یکی‌ش را داشته باشید. با اینحال در عرصه کار زیاد شیوه حساب نکنید. برای کار پیدا کردن یا ماهر باشید یا پارتی داشته باشید. به هر حال مدرک نقش فراوانی در این معادله ندارد.


۱۶ -ادای کار کردن را در نیاورید. کار کنید.


وارد اولین اداره دولتی که سر راهتان است بشوید. هشتاد درصد افرادی که پشت میز نشسته‌اند دارند ادای کار کردن در می‌آورند. به اصصلاح «ک…موش»چال می‌کنند. اغلبشان گمان می نمایند خیلی هم زرنگ‌ند. با این وجود راستش دارند زندگی‌شان را نابود می‌کنند. آنها می‌توانستند درخت یا توپ فوتبال به دنیا بیایند بدون این که آب از آب تکان بخورد. اگر مسئولیت کاری را به عهده می‌گیرد قبل از این که بخواهید کارفرما را راضی کنید، خودتان را راضی کنید. به کارتان افتخار کنید.

انجمن موقرمزها (ر.ک ماجراهای شرلوک هولمز) شما را استخدام کرده تا از روی لازاروس رونویسی کنید و به ازاش پول بگیرید؟ گاد دمیت! این کار را خوش‌خط و خوانا انجام بدهید.

افرادی که ادای کار کردن را در می‌آورند هر روز دارند این پیغام را به مغز خودشان مخابره می‌کنند : » وجود تو بی‌دلیل است! وجود تو بی‌دلیل است! »


۱۷ -حقوق ماه *۳ را پس‌انداز کنید!


هر لحظه بدهی‌هاتان صاف شد و خرج‌های بنیادی‌ و ضروری‌تان را انجام دادید، سعی کنید به اندازه سه برابر حقوق یک ماهتان پس‌انداز روز مبادا داشته باشید. خیلی کار سختی نیست. کافی‌ست یک پنجم حقوقتان را نادیده بگیرید هر ماه. بعد یک سال شما به اندازه سه برابر حقوقتان پس‌انداز دارید و برای در بیشتر مواقع از نگرانی » اگر فردا تعدیل نیرو شدم چی؟ » راحت می‌شوید. سه ماه لحظه منصفانه‌ای برای کار پیدا کردن است.


۱۸ -گفتم مذاکره کنید. با اینحال یاد بگیرید که چه چیزهایی غیرقابل مذاکره‌ است.


مثلن پیرامون خودم. من کشف کردم که لحظه‌هایی برای رسیدن به «کودک دورن» م غیرقابل مذاکره است. با هیچ پول و اسباب‌بازی نمی‌توانم گولش بزنم و راضی‌ش کنم که بازی و تفریح نکند. بازی و تفریح ایشان کتاب خواندن و فیلم دیدن و وبگردی و گیم و این چیزهاست. ایشان برای این کارهاش لحظه می‌خواهد. من اگر لحظه‌های ایشان را محدود کنم می‌توانم بیشتر کار کنم و بیشتر پول در بیاورم. با اینحال به تجربه فهمیدم که این لحظه‌ها را نباید مذاکره کنم. در حقیقت اصلن نمی‌توانم پیرامون‌شان مذاکره کنم. چون اگر این کودک بخواهد لج‌بازی کند و خلقش تنگ شود من و کار و کارفرما را با هم زمین می‌زند. پس باهاش سرشاخ نمی‌شوم. زمین به آسمان بیاید من حداقل دو روز خالی در هفته برای ایشان کنار می‌گذارم.


۱۹ -باندبازی سد راه نیست


فلان عرصه کاری برای خودش «مافیایی» دارد که نمی‌گذارند کسی وارد شود.

این جمله همان‌قدر که درست است ابلهانه هم هست.در بیشتر مواقع و در هر عرصه‌ای یک عده پانتئون نشین می‌شوند و آدم‌های معتمد خودشان را در نقاط حساس می‌گذارند. این سران مافیا لزومن از راه نامشروعی به قدرت نرسیده‌اند. اغلبشان به خاطر لیاقت و گذراندن لحظه/مسیری که شما ابتدای آن هستید اینجا هستند. با اینحال این معنیش این نیست که شما راهی به «مافیا» ندارید. در خود سیسیل هم اگر یک کیسه با سرهای بریده ببرید پیش مدیرعامل مافیا ممکن نیست شما را در گروهش جا ندهد. از اینرو در کارتان «ماهر» بشوید. آدم ماهر نه نتها می‌تواند وارد هر مافیایی بشود حتی مافیا سر گرفتنش رقابت می‌کنند.


۲۰ -هرگز (بیش از یکدفعه ) کارفرما را به ترک کردن کارتان تهدید نکنید!


چند حالت دارد. یا تهدید شما درست است و بیرون برای شما علاقه مندان مارکت کار بهتری می باشد، از اینرو ابلهانه ست که سر کارتان بمانید. تهدید ضروری ندارد. استعفا بدهید.

اگر بیرون مارکت کار بهتری نیست، صاحب کار شما هم این را می‌داند. از اینرو تهدید‌تان بی‌فایده است. شما امکان دارد صرفن تحت این شرایط چنین تهدیدی کنید:» ایجاد شرایط مذاکره تازه در حالتی که امکان حقیقی ترک کار را دارید» و اگر مذاکره بی‌نتیجه بود کار را ترک کنید.

اکنون اگر زیاد این تهدید را استفاده کنید ( علی‌رغم ناکارآمد یا ابلهانه بودن‌ش) چه می‌شود؟ کارفرما شما را نیروی لوس و عن دماغ‌ی خواهد دانست و باور کنید اصلن خوب نیست کافرما چنین دیدگاهی درمقایسه با آدم داشته باشد.

پ.ن: من یکدفعه در زندگی کاریم این تهدید را انجام دادم. در سالهای قبلی بود که جایی کار می‌کردم. شرایط کاری خوب نبود و وعده‌ها عملی نشده بود. من ضرب‌الاجلی برای کارفرما تعیین کردم و گفتم اگر تا آن تاریخ وعده‌ها عملی نشود می‌روم. لحظه می‌گذشت و چون کار من تمام وقت بود و کار دیگری نداشتم کارفرما خیال می‌کرد بلوف زده‌ام. بعد آن تاریخ من رفتم.

شغل و سود دیگری نداشتم ( اینجا‌ست که سود ضربدر سه که قبلن گفتم به درد می‌خورد)‌ با اینحال خارج شدم. چون اگر می‌ماندم اعتبار حرفهام را برای در بیشتر مواقع از دست می‌دادم. در عین این که مجبور بودم در شرایط ناگوار کار کنم.

هم اینک این در سابقه کاری من مانده. من هیچ وقت از این تهدید استفاده نمی‌کنم. با اینحال اگر روزی ناچار به استفاده شوم کارفرماهای بعدی من می‌دانند من آدمی هستم که بدون توجه به عوارض این تهدید آن را عملی می‌کنم.


۲۱ -چه تازه کار هستید چه کهنه‌کار: خوش‌قول باشید!


هیچ‌کارفرمایی به آدم بدقول یا آدم شهره به بدقولی اعتماد نمی‌کند. میتوانید هر عیب و ایراد دیگری داشته باشید. بد دهن باشید، آب دهانتان آویزان باشد، بداخلاق باشید. با اینحال سوتی وقت‌نشناسی را هیچ وقت ندهید. چنان وقت‌شناس باشید که شما را با اسم آدم وسواس وقت‌شناسی بشناسند. باور کنید این بهترین تعریفی‌ست که در هر مارکت کاری امکان دارد از شما بشود.

اگر صاحب‌کار نشست را ساعت ۵ قرار داده و شما شک ندارید که زودتر از ۶ و نیم نشست را شروع نمی‌کند ، راس ساعت پنج آنجا باشید. با خودتان کتاب و انگری‌بردز ببرید و سرتان را گرم کنید. با اینحال دیر نروید. اگر صاحب‌کاری در بیشتر مواقع اینقدر وقت‌نشناس است برای ایشان کار نکنید. پول‌تان را به موقع نمی‌دهد.


۲۲ -نرخ‌ شکن نباشید!


ریک در کازابلانکا گفته بود که از نرخ‌شکن‌ها متنفر است. از هر نیروی کاری بپرسید همین را بیان می کند. وقتی توانایی‌تان را ارزان می‌فروشید چه اتفاقی می‌افتد؟ اول این که خودتان دو روز دیگر سابقه کارتان بیشتر می‌شود و وارد جمع حرفه‌ای ها می‌شوید و می‌فهمید که نرخ‌شکنی چه آسیبی به آتی کاری شغل‌تان و شخص خودتان خواهد زد. بعد هم این که حتا خود کارفرماها هم به نرخ‌شکن‌ها اعتماد ندارند. از شما سواستفاده می‌کنند و دورتان می‌اندازند.

آنها هیچ‌وقت کارهای مهم را به شما نمی‌سپارند. چه طور می‌شود به کسی که هم‌صنفی‌های خودش خیانت می‌کند، اعتماد کرد؟


۲۳ -ساعت کار واضح داشته باشید!


اگر شغلتان جوری‌ست که خانه‌تان شده دفتر کار، اگر پولش را دارید دفتر کار اجاره کنید، وگرنه حتمن برنامه روز/ساعت کار دقیقی داشته باشید و براساس آن رفتار کنید. این فرمول ۸ساعت کار/ ۸ساعت خواب/ ۸ساعت فراغت از آسمان نیامده. حاصل قرن‌ها تجربه بشری‌ست.

اگر وقتی در خانه هستید ساعت کار و استراحتتان قاطی شود فکر نکنید که برد کرده‌اید. شما بزودی نتایج این اشتباه را خواهید دید. کمترین‌ش این است که یک وجدان‌درد ملو بابت کارهای ناکرده در تمام اوقات شبانه‌روز گریبان‌تان را خواهد گرفت. شما کار را به خانه و محل امن و فراغت‌تان راه دادید. دوست دارد همانجا بماند.


۲۴ -صاحب‌کار شوید!


تخصصی دارید که در دسته‌بندی‌های موجود مارکت کار نیست؟ خودتان آن شغل را بوجود بیاورید. هر نوع خدمات تخصصی در مارکت بشر خریدار دارد. باید در اینجا این خبر خوب را به شما بگوییم که ما در دوره‌ای به سر می‌بریم که آدم‌ها حتا برای این که کسی جایشان در صف بایستند حاضرند پول بدهند. از اینرو ممکن است شما جز همان درصد پایین با اینحال مهم جامعه هستید که اساسن عرصه شغلی ایجاد می‌کنند. تخصصتان را جدی بگیرید. آدمهایی شبیه به خودتان را از روش شبکه جهانی وب و جاهای دیگر دنیا پیدا کنید. مشاهده نمائید آنها چه تلاش نموده‌اند. دفتر و دستک خودتان را بزنید. ضروری نیست در زغفرانیه دفتر داشته باشید. خیلی ساده و ارزان اشتغال اینترنتی راه بیاندازید. اگر ضروری است با آدم‌هایی که مارکتینگ بلدند مشورت کنید. یا خودتان یاد بگیرید. هیچ کالایی بی خریدار نیست.




۲۵ -شما از تجربیاتتان بنویسید!…


منبع:افکار نیوز

لینک منبع

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات